ثنا و نقاشی مادر نمونه
سلام به گلهای زیبای باغ زندگیم.روزی که مهد بودم ،خانم رضائی به خانم خنکساری گفتند :به بچه ها بگید نقاشی مادر نمونه رو بکشن:یه مسابقه ست.من گفتم ثنا حتما منو در حال ظرف شستن میکشه و خندیدیم.وقتی ثنا اومد ازش پرسیدم چی کشیدی؟گفت :
"یه مسجد کشیدم و یه مادر و دختر که دارن میرن مسجد،نماز بخونن و یه شیطون عصبانی و یه فرشته ی خوشحال!"
جا خوردم!قربونت برم که اینقدر فکرت بزرگه و اینقدر بامعرفتی.من کجا و تو کجا...
دیروز با یه جایزه اومدی و گفتی نقاشیم برنده شده و بهم جایزه دادن.با ذوق و شوق بازش کردیم.البته خودت مغناطیسیش رو داری که پسر و دخترن و این یکی چوبیه.مبارکه دختر هنرمندم.


دیشب از طرف اداره ی بابائی شام دعوت بودیم.خیلی خوش گذشت.یه مسابقه هم داشتن که مامان پرهام اسمشون دراومد و پولش رو فورا خرج کردن.بعد از مراسم رفتیم کنار ساحل و همه مون رو به صرف بستنی دعوت کردند.ثنا و ثمین و پرهام هم کلی بازی کردن.ایلیا ی یک ماهه (داداش پرهام)هم انشااله سال دیگه به جمعشون اضافه میشه و با هم بازی میکنن.

بعدا نوشت: عمه نرگس تو وبش یه مطلب خیلی توپ راجع به شق القمر پیامبر گذاشته.من که کلی متحیر و خوشحال شدم .به دوستان توصیه میکنم حتما بخونید.



ثنا و نقاشی مادر نمونه
